...

در طی زمان باور پیدا کرده ام و میدونم که از این به بعد هم بر این باورم خواهم موند، که آدم ها واقعا قصدشون بد کردن نیست، حتی کارهایی که ما بد تعبیرشون میکنیم، از سر ناآگاهی و ضعفه و این در بدترین حالت باید ترحم ما را بربیانگیزه، نه دشمنی و ناراحتی را.
در نتیجه ارتباط باهاشون، خوشحالم میکنه و موقع برخورد باهاشون سعی میکنم لبخند بزنم و دستشون را به گرمی فشار بدم، و عمیقا دوست دارم اگه کمبود محبتی دارند براشون جبران کنم :) و میتونم به لحاظ ذهنی در خدمتشون باشم، ولی انرژیشو ندارم که در عمل کاری براشون انجام بدم، و این باعث میشه کلا کاری براشون انجام ندم! چون انگار کسی به ذهن من نیاز نداره. :(

+البته از ننه بابا و خونواده م هنوز گاهی شاکی میشم و نمیتونم در دسته ی باقی آدم ها جاشون بدم :))
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان