...

واکنشش در مقابل ابراز احساسات و خواستنِ عمیق و شدید و استعاری من، اینه که: "چقد زیاااااد" (و معلوم نیست که چی چقد زیاد؟)

شرط می بندم اصلا نفهمیده چی شده، چون اصلا تو فاز من نبوده. برای او همه چیز ساده و احمقانه ست، ولی منو، پیچیده بودن و بازی با کلماته که اغوا می کنه، البته یه قسمتی از وجودم هم اصرار داره زیاده رویم گوزپیچش کرده و ترسوندتش، و این شرمنده و آسیب پذیرم میکنه و باعث میشه حسابی خودمو سرزنش کنم که تو باز توهم زدی، جوگیری، باز زیادی جلو رفتی، با چی با خودت فکر کردی؟

...

این بار در جوابِ خواستنِ ساده و سطح پایین و احمقانه ش (با وجود اینکه هیچ زمان دلم نخواسته کاری به تلافی انجام بدم و وارد بازی بشم) فقط چشمک میزنم... بیشتر از این در توانم نیست.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان