...

کلاس کامپیوتر دیروزم برگزار شد و فکر کردن بهش کیفورم می کنه :)) در عین اینکه خسته و بی حوصله بودم و میدونستم چیزایی که دارم میگم خیلی ابتدایی و احمقانه هستند، ولی همچنان اعتمادم به خودم را حفظ کردم و اجازه ندادم کسی بفهمه چی درونم میگذره. از همه ی انتقادات و پیشنهادات شاگردای کلاسم استقبال کردم و پذیرا و خوش برخورد موندم و بهشون این اعتماد را دادم که ترسی در وجود من نیست، و من اینجا هستم که به شما عشق بورزم و به هدف هاتون برسونمتون، پس لزومی نداره شما هم ترسی را حس کنید یا مراعاتمو بکنید، میخوام که بدونید و بچشید که یک بزرگتر چه شکلیه و چجور برخوردی داره :) و از این به بعد از حرفای هر کسی که به اشتباه بهتون گفته اند بزرگتره تاثیر نپذیرید.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان