...

فهمیدم که چرا عجیب غریبم :) به این خاطر که اصرار دارم چیزی که در انتهای مسیر ممکنه اتفاق بیفته را به همین الانِ خودم و زندگی و ارتباطاتم تحمیل کنم.

ذهن من سال های نوری از خودم جلوتره، و از منتظر موندن برای اینکه یه روزی بهش برسم خسته ست، و وادارم میکنه، اون موقعیتی که توش هست را فیک کنم.

ولی فکر کنم دارم یاد میگیرم که چطور افسار را از دستش بگیرم و در حالی که مطمئنش کرده ام که حرفاشو شنیده ام و مد نظر دارم، کارِ خودمو انجام بدم و موقعیتی که توش هستم را دریابم و الان و اینجا حضور داشته باشم.

حس می کنم دارم چرت و پرت مینویسم ولی برام اهمیتی نداره.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان