...

من همیشه خودمو در برابر بچه ها مسئول دیده ام، تلاش کرده ام بهشون احترام بذارم و باهاشون هم ردیف باشم، در مورد چیزایی که علاقمندند باهاشون حرف بزنم و البته بیشتر بذارم اونها حرف بزنن و من گوش بدم، نیازهاشون را حتی الامکان با خوبی و مهربونی برآورده کنم، و اگه واقعا ازم براومد به بازی کردن باهاشون هم فکر کنم. ولی تمام اینا وظیفه اند، وظیفه هایی که دیگه دارم ازشون خسته میشم، یه روزگاری دیدن نتیجه ی تلاش هام و فکر کردن بهش، اینکه بچه ها کاملا باهام راحتند و پیشم غریبگی نمیکنن و به عشقی که بهشون دارم تکیه دارن، و حرفاشون را بی ترس و بی رودربایسی و خجالت بهم میزنن، برام انرژی بخش بود ولی جدیدا دیگه نیست. جدیدا دیگه خالیم، دیگه چیزی ازم نمونده که بخوان بکنن، هیچ بزرگتری منو شارژ نکرده و نمیکنه که در عوض من هم بچه ها را. بزرگترهای من فقط انرژیمو می گیرن، برای زندگی خودم باید به اونها جواب پس بدم، در قبال اونها هم من همش موظفم. واقعا دیگه اینهمه وظیفه را نمی کشم. حالا در ارتباط با بزرگتر ها میتونم لجبازی کنم ولی در برابر بچه ها، فقط ازشون منزجر و فراریم. خسته ام از جواب دادن سوال های احمقانه شون، گوش دادن به حرفایی که تمومی ندارن، و برآوردن نیاز هایی که باز هم تمومی ندارن.
بچه ها در نظرم نه خواستنی، که یه سری موجودات آویزون همیشه طلبکارِ همیشه متوقع اند. :)
ولی ایده آل هام هنوز بهم میگن که در برابر بچه ها مسئولم، اونها بهم نیاز دارند و من باید مواظبشون باشم، مواظب روح و روانشون، مواظب عزت نفسشون، باید از نوازش سرشار شن، باید مطمئن شن که دوست داشته میشن و به حضورشون نیازه.
و وقتی نمیتونم به ایده آل ها و اصولم پایبند باشم، میخوره تو حالم و بیشتر از هر زمانی نگران این میشم که خیر سرم اگه یه روزی خودم مادر شدم چه غلطی خواهم کرد و همش به این فکر میکنم که یه مادر چقدر باید از خودگذشته باشه و آیا اصلا من میتونم؟ و بعد خودمو اینجوری توجیه میکنم که این دیگه کار غریزه ست، و وقتی مادر شدم مطمئنا میتونم اونقدر از خودگذشته باشم. ولی میدونم که باز هم در حال انجامِ وظیفه خواهم بود، باید یه راهی باشه که این وظایف تبدیل به لذت بشن، و حس میکنم برای بعضی ها واقعا اینطوره، باید فهمید چی تو ذهنشون میگذره...
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان