...

بحثی با هم داشتیم چند روز پیش و این بحث از همون روز مدام تو فکرم بوده، و به نظرم موضوعی برای بحث و فکر بیشتر بوده، جریان از این قرار بود که از چیزی که ناراحتم میکرد براش حرف زدم و او خواست حواسمو پرت کنه و گفت که اولا هر چیزی ارزش فکر کردن نداره و تو گاهی در تمیز چیزایی که واقعا ارزش فکر کردن دارن خوب عمل نمیکنی، و دوما الانم نمیخوام به این فکر کنی چون سطح انرژیت میفته و سطح انرژی منم میفته، و خب اونموقع من فکر کردم این بشر منو فقط زمانی که حالم خوبه میخواد و بهش اعتراض کردم که تو نمیخوایی در متن زندگیم باشی، و گر نه که خب زندگی بهرحال بالا پایین داره و منم روزا و لحظات خوب و بد دارم.

ولی حرفایی که در توضیح گفت، که الان دقیقا خاطرم نمیان، چون شاید اصلا اون حرفا مهم نبودن، ایده ی پشتش مهم بود و من موقع اون حرفا داشتم به این ایده فکر میکردم که آیا اینکه کسی در متن زندگی آدم باشه به این معنیه که همه چیزو باید بدونه؟ یا اصلا گیریم معنیش هم این باشه، این در متن بودن اصلا لازمه؟ لازمه که زمانی که غمگین یا ناراحت هستی اینو به بقیه هم بگی؟

راستش فکر میکنم تا وقتی دنبال هم فکری نیستی، مسئله ت برات مشخص نیست یا به فکر حل کردنش نیستی، لزومی نداره غمت را نشر بدی.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان