...

ولی هر چقدر هم که مطمئن باشم مسئولیتمو انجام داده ام، بازم یه صدایی در اعماق وجودم بهم میگه، نمیشه که یه ارتباطی خراب بشه و یه طرف کاملا بی تقصیر بوده باشه، حتی اگه این فکت که این طرفِ بی تقصیر ماجرا، تا به حال هیچ ارتباط موفقی هم نداشته، را فاکتور بگیریم.

میدونی دلم میخواست الان یکی بود تمام مثال های ناقض loser بودنم در ارتباطات را بهم یادآوری می کرد و میگفت تو فقط یه ذره بدبینی و همیشه نیمه ی خالی لیوان را می بینی و گر نه ارتباطات موفق زیادی داشتی. و من میگفتم البته که همینطوره، ولی بازم مثه احمقا رویه ی قبلی را در پیش میگرفتم :))


+رابطه با جنابِ عماد را با چنگ و دندون چسبیده ام بلکم به خودم ثابت کنم موفقم. ولی میدونم این رابطه(ی شکل نگرفته) همین الانشم تموم شده ست. و حتی تموم شدنش آنچنان برام اهمیتی نداره.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان