...

چون هنوز یه فکرهایی تو سرم بود، که مبادا روش نمیشه ارتباط بگیره و پیام بده، مبادا غرورش اجازه نمیده، دیشب بهش پیام دادم. هر بار من بچگی کرده بودم (در نظر خودم) و او برگشته بود و یک بار دیگه بهم فرصت داده بود برای بالغ بودن، این بار او بچگی کرده و منم وظیفه دارم بهش فرصت بدم. براش نوشتم: چی شدی پس؟ ازم ناامید شدی؟

فرموده بودن که: آره، ما خیلی اختلاف دیدگاه داریم و آبمون با هم تو یه جوب نمیره.

با وجود اینکه این بار دیگه در حدی نمی دیدمش که ازش عصبانی باشم، ولی الهه ی شریر وجودم دلش میخواست بهش بفهمونه با کی طرفه و براش نوشتم:


Elaheh, [26.06.19 08:48]

[Forwarded from Elaheh]

آه پسر

الان به سکان قدرتت تکیه زدی و داری اینا را میگی

"آره الهه جان، من ازت ناامیدم دیگه و از این به بعد ارتباط با من و تمام چیزهای خوبی که توی ارتباط با من بود و تمام دادنای من دیگه تمومن"

و اینا که گفتی من میباس بشینم زار بزنم لابد، هوم؟

هیچ فکر هم میکنی تو دکی جان؟ داده هات رو نام ببر جانم، من برای از دست دادن چیا باید زار بزنم، بهم بگو


Elaheh, [26.06.19 08:48]

[Forwarded from Elaheh]

از دست دادن عشقبازی های دلخواه؟ حرفای محبت آمیز؟ احساس؟ خواسته شدن فعالانه؟ شفافیت؟ رو بودن؟ باز بودن؟

یا نه، از دست دادن یه سری رفتارهای passive aggressive؟

من که فکر میکنم به گوزینه ی دو نزدیک تره از دست داده هام


Elaheh, [26.06.19 08:48]

[Forwarded from Elaheh]

درسته من خودم پرسیدم جانم، که ازم ناامید شدی، ولی از این به بعد خواستی به کسی اینو بگی، اول با خودت فکر کن که در موقعیت ناامید شدن هستی اصلا؟😒


Elaheh, [26.06.19 08:48]

[Forwarded from Elaheh]

من این پیاما رو دادم صرفا برای اینکه مطمین بشم چیزی که اجازه نداده پیام بدی غرورت نبوده

بقیه ش برام ذره ای اهمیت نداره


Elaheh, [26.06.19 08:48]

[Forwarded from Elaheh]

ولی به خاطر یه چیزی واقعا باید ازت تشکر کنم، و اون اینه که من رشد کردم در ارتباط باهات، من هر بار تمام تلاشمو کردم شفاف تر باشم، بدونم خودم چی میخوام، غر نزنم، شکایت نکنم، قضاوت نکنم و به جاش سوال بپرسم، احساساتی که دارم از احساسات تو مستقل باشه، و اگه شیفته ت هستم این انتظارو متقابلا از تو نداشته باشم

و تا حدود زیادی موفق بودم به نظر خودم

این دفعه ی آخر از نظر خودم پرفکت بودم، هیچ اشتباهی مرتکب نشدم، ولی بازم کار نداد، میدونی چرا؟

چون الان اونی که باید درست بشه تویی دیگه :)



همون موقعی هم که داشتم اینا را مینوشتم میدونستم که پاکشون خواهم کرد، ادامه میدادم چون میخواستم خودمو بشناسم و ببینم ورژن بیان شده م چجوریه! و خب بلافاصله اینا را پاک کردم و براش نوشتم:

اوکی جانم، منم البته ناامیدم. فقط خواستم به این تعلیق خاتمه داده باشم، به سلامت.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان