...

+با خودم فکر کردم بهش پیام بدم که "هان چی شد؟ ازم قطع امید کردی؟" و بیشتر که فکر کردم، در حقیقت اونی که قطع امید کرده، منم. اونی که دیگه نمیتونه عشق ماورایی که قبلا بهش باور داشت را باور کنه، منم. چه فایده ای داره پیام دادن به او؟

++"عماد" نامی از دیروز اصرار داره دلِ ما رو ببره :) (خیلی خودپسندم من آیا؟ ولی این واقعیت ماجراست) و همین اصرار و عجله جذابیت ماجرا را کاملا از بین برده. حس میکنم هیچ آزادی و حق انتخابی ندارم، حتی خودمم به خودم تحمیل میکنم این بچه اینقدر خوبه باید هر چه زودتر شیفته ش باشی، ولی نمی تونم. بعد از تمام تعریف و تمجیدهاش، بالاخره یه کاری داشت و رفت (تا دو سه روز هم نیست)، و من یه نفس راحت کشیدم. لعنت به من.

+++ امروز روانم واقعا خسته و فرسوده ست.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان