...

اینو الان تو کامنت های یه وبلاگ خوندم، حرف دلِ من بود و بسیار لذت بردم، اینجا هم کپی می کنم داشته باشمش:

"مامانم همیشه میگه، تا وقتی یکیو پیدا نکردی که برات مثل بچه ت باشه، نرو توی رابطه، ازدواج نکن، یه بار پرسیدم یعنی چی، گفت: یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو؛ نه بدشو، نه خوشگلشو،نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو، حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی؛ هر عیب و ایرادیم که داشته باشه، دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش ، چون برات بهترینه در هر حالتی، وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا ، نداریا، مریضیا، گرفتاریا، مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگی طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت..."


+این حس ولی واقعا دلخواهه، اینکه کسی را مثل بچه ت دوست بداری... من این روزا تا حدی در حال تجربه ی این حس هستم و به خاطرش بسیار شکرگزارم. البته نمیتونم بگم کاملا ازش مطمئنم. چون داشتن این حس علاوه بر اینکه کیفیت هایی را در وجود معشوق میطلبه، شهامت و از خودگذشتگی بسیااار عاشق را هم میطلبه.

++ در طی تمام این سال ها، فهمیده ام که توی رابطه برام، صداقت واقعا مهم ترینه. صادق بودن آدم ها را خیلی دوست داشتنی میکنه، همونقدری که بچه های کوچولو خواستنی هستند.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان