...

فکر میکنم چیزی که ذهن ماها را قضاوت گر و عوضی و بدبخت بار میاره و باعث میشه هر بار که نفهمیدیم مرگمون چیه که حالمون خوب نیست شروع کنیم به اشکال گرفتن از بقیه و فحش دادن بهشون (و این اشکال گرفتنا عمدتا قضاوت نامیده بشه و یه سری ها هم همیشه حضور دارن که بگن تو حق نداری قضاوت بکنی و سرکوبمون کنن) اینه که از بچگی مدام تو گوشمون خوندن که فلان کار خوبه فلان کار بد، اگه فلان کارو بکنی دختر خوبی هستی و اگه اون یکی کارو بکنی دختر بدی هستی، برای فلان کار تنبیه میشیم و برای فلان کار نه، ولی هیچ توضیحی بهمون داده نمیشه که آخه چرا بده؟ چرا خوبه؟

این چیزیه که دوست دارم در رابطه با بچه ی خودم کاملا اصلاحش کنم، من و بچه م حسابی حرف خواهیم زد و آنچنان دلایل منطقی بهش ارائه خواهم داد که همیشه کاملا متوجه باشه مرگش چیه و چی میخواد و چی داره اذیتش میکنه. (البته همین الانش هم تلاشم اینه با خواهرزاده ها اینطور باشم ولی خب چون نقش ننه بابایی ندارم تاثیرم نمیتونه آنچنان شگفت انگیز باشه)

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان