Thought for today

"بر این باورم که ما هرگز راهی به درون دیگران پیدا نمی‌کنیم؛

حتی زمانی که فکر می‌کنیم واقعاً عمق وجودشان را درک کرده‌ایم.

ما در رابطه با دیگری، درست مانند کسی هستیم که در دهانه‌ی غاری می‌ایستد؛

کبریتی روشن می‌کند و می‌پرسد: کسی اینجا نیست؟"


~مارتین آمیس


+جمله ی ابتدای خبرنامه ی این هفته ی متمم

++به نظرم سوژه ایست برای بحث و تفکر. راستش من فکر میکنم راه یافتن به درون اون غار، درون آدم ها، آنچنان هم غیرممکن نیست، فقط در صورتی غیرممکن به نظر میاد که تو فکر کنی معنی این راه یافتن به درونشون یعنی دونستن همه ی محتویات حافظه و گذشته شون، و خوندن فکر و احساسشون، ولی لزومی به دونستن تمام اینا نیست، کافیه طرف صادق باشه، سپر به دست نگرفته باشه و در پیِ توجیه خودش نباشه، در این صورت میتونی مطمئن باشی که به درونش راهی هست اگه بخوای.

البته اینکه کسی در رابطه ای صادق و بی سپر باشه، تلاش دوطرف رابطه را میطلبه، هم تو باید بتونی اعتمادش را جلب کنی با بالغ بودن و عشق ورزی های بی قید و شرطت، هم او باید شهامت اعتماد کردن و صادق بودن را داشته باشه و اونقدر خودش را دوست داشته باشه که در پی توجیه نباشه.

و الان که فکر میکنم بعضی آدم ها (در حقیقت اغلبشون) اتفاقا از تو خواهند خواست که صادق نباشی و سپر به دستت بگیری. خب این از اونایی که مدعی دوست داشتنِ تو یا خیرخواهی نیستند پذیرفته شده ست، ولی از کسایی که مدعی خیرخواهی یا عاشقی هستند به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و در حقیقت مسخره و احمقانه ست.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان