...

با وجود تمام لجبازیام با مامی راس راسی دارم به این نتیجه میرسم تنها مانع موفقیت و زندگی نکردنِ من، وقت گذروندن زیاده از حد تو اینترنت و پای لپ تاپه. همیشه یه جورایی فکر کردم پشت لپ تاپ بودن هم ارزِ بودن در خلوتم هست، هم ارز دوست داشتن خودم و انجام دادن کاری که دوست دارم (غافل از اینکه از تمام زمانِ بودنم پای سیستم، فقط یه زمان محدود و کوتاهی معنی بودن در خلوتم را میده و اون همون زمانیست که مشغول نوشتن و سلف اکسپرشنم یا تو evernote یا اینجا)، و باید اول از این خلوت اقناع بشم تا بتونم به باقی زندگی بپردازم و تو دنیای بیرون حضور یابم، ولی دیگه آگاهم به اشتباهم.

همیشه گفتم اول این کار (تو لپ تاپ و اینترنت)، اول مجبورم این کارو انجام بدم، بعدش اگه وقت بود میرم سراغ کارای دیگه (رسیدن به شکمم، رسیدن به سر و وضع ظاهریم و رسیدن به ارتباطاتم اون بیرون)، ولی میدونم از این به بعد باید جای اینا را عوض کنم، اول بیرون، اول مجبورم همه ی کارای بیرونی را انجام بدم و بعد اگه وقت بود بیام سراغ اینترنت و لپ تاپ، به عنوان یه تفریح بیشتر.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان