...

تا به حال همیشه فال گرفتن و طالع بینی و اینا را به چشم تفریح و شاید خزعبل دیده ام، ولی دیشب یک آشنایی فالمو (کف بینی) گرفت، خیلی وقت بود امتحان نکرده بودم و از چیزای خوبی که از آینده م میگفت هیجانزده میشدم (اینکه قبلش از گذشته و شخصیتم چیزهایی گفته بود که واقعیت داشت، مزید بر علت بود برای هیجانزدگی)، و خب این هیجانزدگی طبق معمول منو نشوند پای تحقیقاتی (البته سطحی) در باب کف بینی، و اینکه خودم چی می تونم تشخیص بدم از کف دستم و اونجا بود که دریافتم عکهی، دو تا خط خوب که نشوندهنده ی موفقیت بزرگ و ثروت هستند کف دست من وجود ندارند و بعد که یه نگاه به زندگیِ تا به الانم کردم فهمیدم که پر بیراه هم نیست، و ناراحت شدم.

تا به حال همیشه به خودم گفته بودم بالاخره یه روزی من آدم گُنده ای خواهم شد و فارغ از اینکه روزهامو چجوری میگذرونم به این امیدوار بودم، ولی دیشب انگار امیدم ناامید شد. البته شد، امیدم از اینکه بخت و اقبال بخوان منو به جایی برسونن ناامید شد، اون امیدِ واهی که بالاخره یه روزی این اتفاق میفته از بین رفت ولی در عین حال این انگیزه که به شبه علم کف بینی ثابت کنم، غلط کرده تو وجودم جون گرفت.

دلم سبک زندگی ای شبیه سبک زندگی آدم های موفق میخواد، تو ذهن من در زندگی آدم های موفق برنامه ریزی و هدف داشتن و پایبند بودن به برنامه ریزی و محکم بودن در مسیرشون حرف اول را میزنه، لعنت به من که هیچ زمان نتونستم به هیچ برنامه ریزی و هدفی مقید باشم.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان