...

فکر کنم بحث به دنیا اومدن بچه ی رامبد جوان تو کانادا الان دیگه اونقدرا داغ نباشه، و البته که برای من موضوعیت نداشته و نداره، ولی برام بهونه ای شد، برای مشاهده ی واکنش های مختلف ملت نسبت به این قضیه، و در انتها رسیدن به تحلیلی که خودم از امثال این جریان ها دارم.
اگه اشتباه نکنم دو تا طرز فکر در برابر این جریان داشتیم
1- اونایی که میگفتن این کار خوب نبوده، و تظاهر بوده و کسی مثل این جناب حق نداشته همچین کاری بکنه.
و 2- کسایی که در مقابل طرز فکر اولی جبهه گرفته بودن که نباید قضاوت کرد و مگه ما خودمون هیچ زمان تظاهر نکرده ایم، و آیا اگه این شرایط را داشتیم ازش استفاده نمی کردیم.

من فکر میکنم این دو طرز فکر مثل دو تا هویت در درون همه ی ما وجود دارن و با هم درگیرن، اولی میگه کارش درست نبوده و دومی میگه تو حق نداری قضاوت کنی (نه فقط در این مورد که در خیلی از موارد).
ریشه ی دو تای این طرز فکر ها از نظر من یکیه، و از یک سطح آگاهی سرچشمه گرفتن، و هر دوشون تا حدودی درستن. ولی ارزش بیان شدن ندارن، اصلِ ماجرا نیستن.
اصلِ ماجرا اینه که ما ناراحت شدیم از اینکه فلان آدمِ مشهورِ محبوب (که احیانا دوستش داشتیم و موضعمون نسبت بهش از پایین به بالا بود شاید) و رو حرفش حساب باز کرده بودیم، صادق نبود، و حق داریم که ناراحت بشیم، ولی اشتباهمون اینجا بود که از اول روی یک آدمیزاد حساب ماورایی باز کرده بودیم. قضاوت کردن یا نکردن ما اهمیتی نداره، فایده ای نداره و تاثیری در زندگی و تصمیمات او(یی که احیانا قهرمان میدونستیمش) نخواهد گذاشت، ما در حقیقت قصدمون هم قضاوت نیست، فقط ابراز ناراحتیه. 
ولی جای نگرانی و ناراحتی نیست، روحِ هستی هوشیاره، دروغ در برابر صداقت، مثل تاریکی در برابر نوره، و دووم نخواهد اورد، دروغ به خودی خود کنار خواهد رفت. لزومی نداره در مقابلش مقاومت کنیم. 
احتمالا هم برای رامبد جوان ها و هم برای دوستدارانشون، این خیلی بهتره که تصویرِ قهرمان گونه شون در ذهن ها بشکنه.

+ :)) حس میکنم چرت و پرت دارم میگم، در حقیقت مشغول بیان یک ایده ام، ایده ای که آنچنان بهش پرداخته نشد و شاید آنچنان برام محرز نیست.
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان