...

+از بین n تا عادتی که ایده آلم بوده برای خودم جاشون بندازم و بارها و بارها برای خودم تکرار کرده ام که این کار مفیده و باید عادت کنم هر روز انجامش بدم، تا به حال فقط "آب خوردن" رو محقق کرده  ام، اینکه اول صبح قبل از اینکه صبحونه بخورم حتما یکی دو لیوان آبِ ولرم بخورم و در طی روز هم هر بار که یادم اومد، فارغ از اینکه تشنه م هست یا نه پاشم برم یه لیوان آب بخورم که مطمئن باشم در طی هر روز 8 لیوان آب را خورده ام.

البته همین هم تا حدودی برام راضی کننده ست، همین که استارتِ داشتن اون عادت ها را زده ام و میتونم دونه به دونه برم جلو و بالاخره یه روزی به همه شون پایبند باشم. 

(جدیدا چیز دیگه ای هم که موجبات رضایتم شده، با اراده عمل کردن در سر نزدن به وبلاگ هاییست که میدونم ناراحت و عصبانیم می کنن. به کل حس میکنم کودک درونم کم کم داره باهام راه میاد و مثل همیشه سرتق بازی درنمیاره.)


++یه چیزی هم جدیدا کشف کردم، که فکر میکنم اقلا در مورد خودم صدق می کنه. فکر میکنم از اونجایی که کودکِ درون ما مسئول برانگیختنِ ماست، باید حتی الامکان بهش گوش بدیم، اجازه بدیم حرفاشو بزنه، خواسته هاشو بگه و در انتها با لحاظ کردن اون خواسته ها برنامه بریزیم یا قصد انجام کاری را بکنیم. چون اگه رضایت کودک نباشه، اگه کودک بیان نشده باشه، پیش روی ای امکان نداره.


+++انگار که تریلی از روی هیکلم رد شده باشه، همینقدر کوفته ام.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان