Jane Eyre

فیلم "جین ایر" را چند روز پیش دیدم، (کتابشو فکر کنم دو سال پیش خوندم ) با وجود اینکه فیلمش هم دلخواهم بود ولی اغراق نیست اگه بگم شاید فقط 20 صفحه از کتاب 400 صفحه ایش را کاور کرده بود.
یه دیالوگ دلخواه ازش:

"- من واقعا باید مزدبگیر با وفایی مثل شمارو از دست بدم؟

- باید!

- ما دوستان خوبی بودیم، نبودیم؟

- بله، قربان!

-گاهی در باره شما احساس عجیبی به من دست می دهد، مثل این است که رشته ای از یک نقطه، زیر دنده های چپم با رشته مشابهی در همان نقطه از بدن شما به طرز ناگشودنی و محکمی به هم گره خورده و اگه شما منو اینجارو ترک کنید می ترسم که این ریسمان ارتباطی از هم گسسته بشه و احساس می کنم که قلبم از درون مجروح شده و اما تو، منو فراموش خواهی کرد

- چطور؟ من زندگی کامل و پر نشاطی اینجا داشتم به من بی احترامی نشد مورد تحجر واقع نشدم از نگاه به هر چیز درخشانی محروم نبودم، با شما آشنا شده ام، آقای راچستر! و جدایی از شما مایه دلتنگی و اضطراب برای منه.

- پس چرا می خواهی اینجارو ترک کنی؟

-به خاطر همسر شما!

- من همسری ندارم!

- اما قراره ازدواج کنید.

-جین، تو باید بمونی!

-تا برای شما هیچ باشم؟ من مثل یک ماشین بدون احساسم؟ فکر می کنید چون فقیر،گمنام، ساده و کوچکم روح و قلب هم ندارم؟ من هم مثل شما روح دارم و هم قلبم مثل شما کامل است و اگر خداوند به من بهره ای از زیبایی و ثروت عطا کرده بود می توانستم جدایی را به همین اندازه ای که برای من سخت است برای شما سخت کنم من با این جسم فناپذیر با شما حرف نمی زنم بلکه این روح من است که روح شما را مخاطب قرار داده درست مثل اینکه هر دوی ما سر از قبر درآورده و در موضعی برابر در پیشگاه خدا ایستاده ایم! همچنان که هستیم !

-همچنان که هستیم !

-من انسان آزادی هستم با اراده ای مستقل که حالا قصد ترک شما را دارم.

-پس اجازه بده اراده ات سرنوشتت را معین کند. من قلبم و دستم را به سوی تو دراز می کنم، جین! ازت می خواهم که زندگی را کنار من سپری کنی! تو هم تراز و همانند من هستی. با من ازدواج می کنی؟"
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان