...

از صبح با مامی قهرم و یک کلمه هم باهاش حرف نزده ام و هر چی گفته هیچ واکنشی نشون نداده ام، به خاطر بحث دیشبمون، حس میکنم این بار اقلا یه ذره خودش را مقصر میدونه و دلش برام سوخته راس راسی.

بعد از مکالمه ی دیشبم با رفیقِ آمریکا رفته تصمیم گرفتم ارتباطم را کم کم باهاش قطع کنم.

به تلافی نبودن های "ع"، کانورسیشنمون را توی تلگرام به کل دیلیت کردم و تصمیم دارم به طرزی کینه توزانه، دیگه جوابشو ندم.

در تلاش بودم به خودم ثابت کنم ویژگی های یک فرزند خوب، یک دوست خوب و یک شریک عاطفی خوب را دارا هستم و الان که بهم ثابت شده دیگه به هیچ کدومشون نیازی ندارم.

به کل، یک از خودراضی هستم که حس میکنم هیچ کدوم از ارتباط هایی که دارم برام خوب و کافی نیستند، نمیدونم دقیقا چی میخوام از ارتباط، ولی میدونم چیزی که میخواسته ام را تا به حال نگرفته ام.


نمیدونم این احوالم زودگذره یا نه، امیدوارم باشه.

ولی میدونم که با وجود نیاز نداشتنم به ورژن فعلی ارتباطاتم، در کل از ارتباط بی نیاز نیستم، و به این خاطر شاکی و خشمگینم، از تمام اونایی که نمیتونن برام کافی باشند.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان