shut up then

دور و برم پُره از آدم هایی که به طریقی بهم نیاز دارند ولی عمرا نمیتونن تنها نیاز من به ارتباط و حسِ وصل را برآورده کنند.

هر بار توجه و تمرکزم را تمام و کمال بهشون هدیه میکنم و بهشون فضا میدم که خودشون را کاملا بیان کنند ولی زمانی که متقابلا اینو ازشون میخوام یا نمیخوان انجام بدن یا نمی تونن.

خسته ام ازشون، کاش اقلا الانی که نمی تونن پُرم کنن، مثه کَنه به ورژن خالیم نچسبن.


+ کلا دنیام پُر شده از آدم هایی که هیچی برای عرضه ندارن، ولی مُدااام طلبکارن، و یک بار نشده از خودشون بپرسن در مقابل کدوم لطف میتونم فلان انتظار را از فلانی داشته باشم.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان