...

تو وبلاگ ها، بعضی ها فکر میکنند دارن خاطره می نویسن تا بمونه به یادگار براشون، بعضی ها میگن که به نوشتن به چشم یک راهکار روانشناسی برای تسکین درد نگاه می کنن و باید بنویسند تا حالشون خوب شه، بعضی ها هم احتمالا پیش خودشون فکر میکنن دارن قصه ی زندگیشون را شرح میدن، و ما را هم در تجربه ی قصه ای که دارند شریک می کنند.

ولی تنها مقصودی که بشخصه تو خیلی از همین وبلاگ ها درمی یابم، شو آف هست، اونم یه شو آفِ تدافعی، انگار که بخواد پوزه ی مخاطب را به خاک بمالونه که هاااان، تو بودی که فکر میکردی من بدم، حالم بده و بدبختم، نه غلط کردی، من خیلیم خوب و خوشبختم و حالم هم عالیه.

و یکی نیست بگه آخه احمق، گیریم که من باور هم کردم که تو و زندگیت خیلی خوشکل و خوبین، به حال تو چه فایده ای داره؟ اونی که باید بهش ثابت کنی خوشبختی و حالت خوبه، فقط و فقط خود احمقتی، نه هیچ کس دیگه.


از بین تمام اینا از اوناییشون بیشتر حالم بهم میخوره که با وجود تمام توانایی هاشون، تنها شاهد اینکه خوب هستن را این میدونن که فلان خر دوستشون داره! حقیقتا پوووففف


+نمیدونم درد pms هست یا چیز دیگه که دلم میخواد دو سه نفر را علی الحساب به جُرم نفهمی لت و پار کنم.

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان