To Pass

To Pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

بایگانی

97-10-17

دوشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۳۶ ب.ظ

من موجود خودآزاری محسوب میشم، یکی از نشونه های واضحش هم این هست که هر روز به وبلاگی که مطالبش منزجرم میکنن برمی گردم و نگاهی میندازم و گاهی آنچنان عصبانی میشم که لینک نظر را باز می کنم خشمم را تخلیه می کنم ولی معمولا ثبت نشده می بندمش، چون مقصود من این نیست که کس دیگه ای را متنبه کنم و اصلا بعید میدونم تخلیه ی خشم من نتیجه ی مثبتی در پی داشته باشه. در هر حال عامل اصلی اینکه من به این موجود خودآزار تبدیل شده ام جمله ای از گوستاو یونگ بزرگ هست، با این مضمون که:

"آنچه که در مورد دیگران ما را برانگیخته و تحریک می کند، می تواند به ما در شناختن بهتر خودمان کمک کند."

و من حتی از این جمله هم فراتر رفته ام و با خودم فکر میکنم تا زمانی که همچنان مطالب اون وبلاگ منو منزجر می کنن، یه ایرادی در وجود من هست و باید تصحیحش کنم، همچنین از اونجایی که "نیمه ی تاریک وجود"ِ دبی فورد را خونده ام، گاهی فکر میکنم اون چیزی که منو منزجر میکنه در حقیقت نیمه ی تاریک وجودمه و من باید تلاش کنم بپذیرمش. ولی این روزا به این طرز فکرم مشکوکم. چون از طرف دیگه با خودم فکر می کنم اگه من مدام با آدم ها و موضوعاتی سر و کله بزنم که آزارم میدن، قاعدتا هر روز بیشتر و بیشتر از این چیزهای آزار دهنده جذب می کنم، و این واقعا چیزی نیست که من میخوام. چیزی که من میخوام خودشناسی و پذیرش نیمه ی تاریک وجودمه، و نمیدونم برای این خودشناسی همین که کشف کنم دقیقا کدوم ویژگی و رفتار طرف آزارم میده کافیه، یا اینکه باید دلیلش را در وجود خودم هم جستجو کرده و پیداش کنم و در جهت حلش بربیام؟ هنوز مطمئن نیستم.


+خب اجازه بدین، در مورد چیزی که تو وبلاگ مذکور، منزجرم میکنه، هم بنویسم. اینکه خواسته های کسی بدون در نظر گرفتن شایستگی های خودش باشه، یعنی بیشتر از شایستگی هاش بخواد، برام آزار دهنده ست، و فکر کن که این بشر در عین بیشتر خواستن تلاشی هم تو کارش نیست (البته از نظر من! شاید پیش خودش فکر میکنه تلاشهاشو کرده). اینکه کسی نخواد به راه چاره ی مشکلاتش فکر کنه و فقط غر بزنه و از بقیه شاکی باشه، اینکه مقصر تمام مشکلاتش را بقیه بدونه، اینکه هر راهی بهش معرفی کنی یه نقصی توش پیدا کنه، اینکه نه امیدی به درست شدن مشکلش داشته باشه و نه درست نشدنش را بتونه بپذیره و غر زدن را بس کنه، و اینکه اونقدر احمق و کندذهن باشه که نتونه هیچ کدوم از این ایرادهای بدیهی را در طرز تفکرش پیدا کنه و برطرفشون کنه، آزارم میده.

حقیقتا دلم میخواد نویسنده ی این وبلاگ را هدف مسلسل قرار بدم و اینقدر بهش شلیک کنم که ازش یه پودر بیشتر باقی نمونه. :)


++ (پی نوشت بیربط): شده تا به حال به کسی که به هیچ وجه لایق نمی دونیش و مقصودت فقط نوع دوستیست، لطفی بکنی، و بعد طرف پیش خودش فکرای مسخره بکنه و لطفت را ترسناک و محدود کننده ارزیابی بکنه و ازش فرار کنه؟ من تا به حال در اینجور مواقع افتاده ام تو تله، و به طرز کوک شده ای این فراری را دنبال کردم! خنده دار تر از این هم سراغ داری؟ آره این سوژه های خنده دار، بیشترین موجبات فحاشی من به خودم هستند.

باشد که زیاد تو تله نیفتیم، و کلا هم زیاد به حسِ نوع دوستیمون اجازه ی بروز ندیم :)، به نظر گنجایشش هنوز نیست، شاید هم من بلد نیستم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۷
الهه

تاملات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">