To Pass

To Pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

بایگانی

97-10-15

شنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

من، کسی هستم که n بار به یک ارتباط آزاردهنده برگشته، و الان با افتخار میتونم اعلام کنم که مازوخیستم :) ولی چیزی که میخوام بگم همینجا تموم نمیشه. درد من این نبود که دلبسته ام یا وابسته یا شیفته، فقط میخواستم درست تموم بشه، و فکر میکردم درست تموم شدن به این معنیه که در ارتباط باشم ولی ازش مستقل باشم، اوشون هم اینو بفهمه و معترف باشه که نه نیازی بهش دارم، نه میخوام کنترلش کنم، نه میخوام عوضش کنم. میخواستم عمیقا متوجهش کنم که نادیده گرفتن کاریه که منم قادرم انجامش بدم و دلم میخواست دردش را بچشه.

با وجود پیشرفت هایی که هر بار حاصل شد، ولی هیچ وقت نتونستم به اون پیروزی ای که تو ذهنم بود برسم، چون طرفم در assholism حقیقتا متبحر بود :) (هوممم، بی انصافیه در موردش اینجوری حرف بزنم، چون با وجود asshole و سمی بودنش، دوستش داشتم و کلی به رُشدم کمک کرد)

هر بار که به روم میورد که سعی دارم کنترلش کنم یا عوضش کنم، هر بار که بهم میگفت "من همینم که هستم"، هر بار که میگفت اگه فکر میکنم دارم زیادی مایه میذارم و در نتیجه زیادی انتظار دارم، مایه گذاشتن را بس کنم، حس می کردم یه خنجر تو قلبم فرو شده، حس می کردم تحقیر شدم، و عصبانی می شدم از اینکه برای کمترین انتظارهام هم باید جواب پس بدم. ولی بالاخره متوجه شدم که کلا دارم اشتباه میزنم، و درست تموم شدن را اشتباه تعبیر می کنم.

ما قرار نیست در عین اینکه در ارتباطیم، کاملا از هم مستقل باشیم، اگه قرار بر این باشه، چرایی یک رابطه میره زیر سوال. من برای انتظارهایی که داشتم نباید خجالت زده میبودم، مشکلی از من نبود، تمام انتظارهای من، انتظارهای حداقلی بود، و برای داشتنشون محق بودم.

چیزی که باعث شد اینو بنویسم، روندیست که جدیدا وبلاگ هایی که میخونم در پیش گرفته اند. که در پُست های اختصاصی توضیح میدن که وبلاگ ما صفحه ی شخصی ماست و هر چی دلمون خواست توش می نویسیم و به کسی هم ربطی نداره و هر کسی که اذیت میشه میتونه صفحه ی ما را ببنده و نخونه.

این ایده به نظرم شبیه همون مستقل بودن از هم در عین ارتباطه.

اولا که صفحه ی شخصی با وبلاگ فرق می کنه. من هم یک صفحه ی شخصی دارم (البته که اینجا را منظورم نیست)، تنها بازدید کننده ی اون صفحه، تا به حال خودم بوده ام (چرا که جوری تنظیمش کردم که نه تو صفحه ی وبلاگ های بروز شده بیاد و نه از طریق هیچ موتور جستجویی قابل جستجو باشه)، و از این به بعد هم به احتمال 99.9 درصد خودم تنها بازدید کننده ش خواهم موند، مگر اینکه کسی شانسکی آدرسش را بزنه و از اون طریق وارد صفحه م بشه، خب در اون صورت من واقعا محق هستم که بگم اینجا صفحه ی شخصی منه و قرار نبوده کسی بیاد، در مورد انزجار احتمالی اون بشر از مطالبم، هم مسئولیتی بر عهده نخواهم گرفت.

ولی وقتی ما وبلاگ داریم و از طریقش امکان ارتباط هست، حتی اگه فقط یک نفر بهش سر بزنه، دیگه نمیتونیم صفحه ی شخصی خطابش کنیم، و در قبال چیزی که توش مینویسیم، مسئولیم. البته که این مسئولیت به این معنی نیست که شایسته ی فحش و قضاوت های نادرست هستیم و باید در بند مخاطب باشیم و جوری بنویسیم که مخاطب بپسنده، نه، ولی یه حدود حداقلی را باید در نظر بگیریم و به همون نسبتی که وبلاگمون اقتضا میکنه و مدعی قابل اتکا بودن مطالبش هستیم و انتظار داریم شنیده بشیم، به حقوق مخاطب هم احترام بذاریم، و جوابمون در برابر هر نقدی این نباشه که من هر چی دلم خواست مینویسم و اذیت میشی صفحه را ببند!


+حقیقتا جون کندم تا نوشتمش :))، و نمیخواستم منتشرش کنم، الان هم به جزئی نبودن و مطلق نبودنش واقفم، ولیک بر من ببخشایید و ایده ی پُشتش را دریابید.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">