To Pass

To Pass

"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.

بایگانی

97-10-5

چهارشنبه, ۵ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ

+تا قبل از اینکه متوجه بشم دوست صمیمیم رفته آمریکا، مهاجرت را برای خودم امکان پذیر و به خودم نزدیک نمی دیدم و با وجود اینکه بحثش زیاد مطرح میشد، هیچ زمان بهش جدی فکر نکرده بودم، ولی بعدش که فهمیدم، و بهم اصرار کرد که تو هم بیا، و تو خونواده هم زمزمه هایی بود در این باب، که اگه بخوام برم حمایتم خواهند کرد، مجبور شدم یه مدت (اقلا یک ماهی) جدی تر بهش فکر کنم، و الان کاملا جدی به این نتیجه رسیده ام که: من اینجا ریشه در خاکم. و فهمیدم که هیچ موفقیت و (به اصطلاح) خوشبختی ای را، جز در کنار خونواده م و با خونواده م نمیخوام، و ترجیح میدم پیش خونواده م بدبخت باشم تا کیلومترها دورتر، خودم تنها، موفق و مثلا شاد.

و اصلا گاهی فکر میکنم کدوم موفقیته که ارزشش بیشتر از حضور داشتن کنار عزیزانت (تا عمری باقیست) باشه؟ و امروز و این روزها که باز ناامیدی تو وجودم جولان میده، به طرز رادیکال تری فکر میکنم کلا چی ارزشش را داره (حتی در کنار عزیزانت) و برای چی زنده ام؟ من به هیچ وجه نمیخوام زندگیم تکلیف از پیش تعیین شده ای باشه که همه در حال انجامشن.


++دیروز تو وبلاگ دوستی، نامه ش به 20 سال آینده ی خودش را خوندم، و به الهه ی 20 سال آینده فکر کردم، در مورد شرایط ظاهری زندگیش هیچ نمیتونم بگم و هیچی برام مشخص نیست، ولی در مورد باطن زندگیم اگه بخوام خوشبینانه فکر کنم، الهه ی اون زمان، عمیق تره، هم غم را عمیق تر چشیده و هم شادی را، و در بهترین حالت، براش مشخصه که چی ارزشش را داره و برای چی زنده ست!


+++ آهنگ دی از آیدا شاه قاسمی را گوش میدم، ده ها بار.


++++ تو پُست قبل، بی انصاف بودم که خودم را خودشیفته یا متکبر، خطاب کردم، به هیچ وجه اینطور نیست. بحثِ اینه که توی دوستی ها هیچ کسی نمیتونه (اقلا تا به حال که در رابطه با من این اتفاق نیفتاده) که به اندازه ی من حواسش باشه، اهمیت بده، احترام بذاره، شفاف و رو باشه و کمک کنه، و در نتیجه من نباید اونی باشم که برای بدست اوردن یا نگه داشتن دوستی، تلاش میکنه (مگر در موارد استثنا)، چون تلاش من رو اتوپایلوت انجام میشه.

شایدم بحثِ اینه که هر بار من پیش قدم شدم، بعدش به شدت حساس بودم، مبادا اونی باشم که زیادی در دسترس و غیرارزشمند تلقی میشه. خنده داره، you know؟


+++++ یه کتابی دارم به اسم "آدم های سمی"، تا به حال نخوندمش، ولی در ذهن داشتن عنوانش، باعث شده، به آدم هایی که از نظر خودم سمی هستند، فکر کنم. از نظر من آدم هایی که تو روابط رو نیستند و انتظار دارند تو فکرشون را یا حسشون را حدس بزنی، سمی اند. آدم هایی که وقتی بهشون بگی ناراحتم، همیشه در تلاشند بهت ثابت کنند تو حق نداری ناراحت باشی، سمی اند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">