97-9-16-3

نوشته بود: "خیلی وقته ننشستم برای خودم شعر بخونم" خب این کار دلخواهیه که منم بعضی وقتا انجامش میدم، ولی نمیدونم چرا وقتی از زبون یکی دیگه شنیدمش (در حقیقت خوندمش)، تازه فهمیدم که این کار چقدر میتونه آرامش بخش و در عین حال هیجان انگیز باشه، تصور اینکه شب (ترجیحا آخر شب) با یه نور ضعیف، مثلا نور شب خواب، یا اگه بخوای خیلی رومانتیک تر و آرامش بخش تر باشه، تو نور شمع، شعر های دلخواهت را بخونی... شاید با صدای بلند، شاید با لحن های مختلف و شاید یک شعر را ده ها بار تکرار کنی (مثل بچگی ها)

اینجور که پیداست زندگیم خیلی داره در عجله و تحت فشار و تکلیف مانند میگذره، که حتی همچین کاری را هم شبیه وظیفه انجام داده ام، دوست ندارم به این رویه ادامه بدم.

تو ذهن خودم همیشه زندگی و آرامشش را تا اون روزی که مستقل بشم (به لحاظ اقتصادی و خونه)، روزهام مفیدتر و برنامه ریزی شده تر بگذرند، تنها باشم و حریم خصوصی را کاملا حس کنم، به تاخیر انداخته ام... ولی میدونم حتی اگه بتونم به اون حداقل امنیتی که تو ذهنم هست برسم، بعید میدونم بشه به اون سطح از حریم خصوصی که مد نظرمه، رسید. آدم ها همیشه هستند، انتظاراتشون هم همیشه هست. نمیشه تا ابد زندگی را به تاخیر انداخت. اصلا گیریم که بتونم اون اندازه از حریم خصوصی را هم بچشم، قرار نیست آرامشم تا این حد شکننده و به شرایط بیرونی وابسته باشه. اصلا قرار نیست تجربه ی آرامش شرطی داشته باشه.

عجله نباید باشه، این فشار همیشگی هم همینطور، جای اشتباهی ایستاده ام، باید زندگی را به خاطر بیارم.



+برای به خاطر اوردن زندگی، به بچگی هام فکر میکنم، به مدل ذهنی اونموقعم که باعث میشد، شاد و رنگی و آروم و در لحظه باشم.

الهه ۱ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.