breathe

شک دارم

که بمونم و وقت بذارم و بفهمم که باز چیه که این روزا یادم میره نفس بکشم و وقتی به خودم میام که تمام هیکلم با قلبم هم نوا شده

یا اینکه فقط ایگنور کنم، عبور کنم و به چیزای خوب فکر کنم و البته یه مدت حواسمو جمعِ نفس کشیدنم کنم.


میدونی حس میکنم، جاری نیستم، باز نیستم، تسلیم نیستم و از دونستن یه سری چیزا و دردِ احتمالیشون فراریم، در حالی که ندونستنشون خیلی دردناک تره.

دلم میخواست در خیلی از موارد یه موجود خنگِ ساده لوح بودم.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.