چرا کتاب نمیخونم؟! :)

چند هفته ای هست که مثل همیشه پیگیر، کتاب نمیخونم. البته که آگاه بودم از این اوضاع ولی دلایلی که برای کتاب نخوندن داشتم، قانعم کرده بودن. دلایلمو اینجا هم مینویسم:

اولا اینکه حس میکنم زیادی در دنیای جواب ها سر کردم، بدون اینکه سوالی داشته باشم. و شاید بهتر باشه از این به بعد اجازه بدم سهم قابل توجهی از انگیزه م برای کتاب خوندن، سوالی باشه که دارم و تلاش برای پیدا کردن جوابش. (نمیخوام دیگه جوابی را به خودم تحمیل کنم)

دوما حس میکنم مطالعاتم خیلی متفرقه و پراکنده بودن، و صرفا برای دست و پا کردن یه رزومه ی کتابخونی پُر و پیمون تر، فضای ذهنمو شلوغ و نامرتب کردم، شلوغی هایی که نه تنها کمک کننده نیستن که بازدارنده اند و همه چیزو پیچیده تر می کنن.

و در نهایت اینکه، فکر میکنم برای تاثیرگذار بودن مطالعاتم بهتره که فقط مصرف کننده نباشم و یه مدت با نوشتن مشغول ادای دین باشم. چقدر هم که دینم را ادا کردم با نوشته های غیرقابل فهمم! :) (بماند که این روزها فکر میکنم حتی به نوشتن هم نیازی ندارم، تنها چیزی که نیاز دارم اینه که دهنمو ببندم و گاهی مراقبه کنم)



+بعد از خوندن اون درس هایی از متمم که در مورد روابط عاطفی هستند، بعضا، حس میکنم در حقم جفا شده، چون ازم انتظار میرفته اَبَربشر باشم و دلم میخواد برگردم و جفا کننده ها را خفه کنم، اذیتشون کنم تا دلم خنک شه...

ولی این روزا به این نتیجه رسیدم اگه تونستن جفا کنن، به خاطر اینه که من بهشون اجازه دادم، به خاطر اینه که خودم از خودم میخواستم اَبَربشر باشم.

++البته برای بعضیا، جفا کردن، تنها طریقیست که میتونن به واسطه ش کسی را درگیر کنن و اگه اینو ازشون بگیری دیگه چیزی ازشون نمیمونه، به خودت میای میبینی، این بشر را نه دوست داشته ای و نه دیگه ازش متنفری، با این حساب بود و نبودش مثل بود و نبود چیزای دیگه ایست که اصلا نمی بینیشون. حس عجیبیه! :)

میدونی کیا را نمیشه هیچ وقت نادیده گرفت؟ به نظر من آدم های قابل اعتمادی که در مهربونی سخاوتمندند، اینها از خودت بزرگترند، شایسته ی عشق ورزی هستند و چه باشن چه نباشن، قابل ایگنور شدن نیستن.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.