kindness

جدیدا به انجام کارهای کوچیکی مثل هدیه دادن (هر چند خیلی ناقابل) یا زدن حرف هایی به بقیه که بهشون نشون میده که مهم هستند، دیده میشن و دوست داشته میشن، علاقمند شده ام، و دیگه از نظرم بی اهمیت یا غیرمنطقی نیستن و موقع انجامشون حس نمیکنم در حال انجام دادن تکالیفی تحمیلی هستم، بنابراین انجام دادنشون برام آسون و بدیهیه و از درونم سرچشمه می گیره.

این تغییر دلخواه را مدیون این طرز تفکر هستم که:

دنیایی که توی اون، این فلانی (همونی که دارم بهش هدیه میدم) یه ذره شادتره، مطمئنا دنیای بهتریست و ترجیح من اینه که در این دنیای جدید زندگی کنم. (البته بدیهیه که این به شرطیست که هزینه ی شاد کردن طرف مقابل، ناشادی خودم نباشه)

خب میتونم این را هم یکی از نشانه های بزرگ شدن بدونم، و راستش به خاطر این بزرگ شدن به خودم غره ام :)



+البته هنوز یه چیزی هست که نمیذاره به طرز افسارگسیخته ای در رابطه با همه، به این باور جدیدم بچسبم و اون اینه که مبادا کسی ابراز علاقه مو بد تعبیر کنه، مبادا نزدیک شدنم آدما را فراری بده، فرار کردن آدما ازم برام توهین آمیزه و ممکنه خیلی عصبانیم کنه، اونقدر که دلم بخواد فکر احمقانه ش را از رو مغزش بتراشم (فیزیکی طور) :)

ولی باید قبول کنم احتمال همچین فکرهایی کم نیست، و شاید واقعا فکرهای احمقانه ای نیستن، شاید آدما برای همچین فکرهایی محقن! و راه حلش احتمالا اینه که فعلا بچسبم به کسایی که در حدی قبولشون ندارم که فکرهاشون برام مهم باشه :) اگرچه دل من برای دسته ی مقابل میتپه :) بد میتپه لامصب :))

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.