...

دوستشون دارم آدم هایی را که دغدغه مند احساسات و احوال بقیه اند و بهش اهمیت میدن. این آدما به نظرم یه چشمه از نعمت های بهشتند :)

خودِ من فکر نکنم برای همیشه در این دسته جای بگیرم، و به خاطرش آدمای بی احساسی که باهاشون معاشرت داشته ام را مقصر میدونم، آدمایی که مواقع آسیب پذیریم، آسیب را n برابر بزرگ تر و عمیق تر کردند، و مجبورم کردند، یواشکی تیکه های غرور متلاشی شده م را از بین دست و پا جمع کنم و ببرم بچسبونم بهم. و هر بار مصر تر از گذشته تصمیم بگیرم از همه ی آدم ها بی نیاز باشم و به نیازهاشون بی توجه.

بعضی روزهام با فحش دادن و تحقیر کردن این آدما تو ذهنم شروع میشه. ولی هنوز خودمو در طی این روزها مونیتور نکردم ببینم چجوری به انتها میرسن :)) امروز یکی از این روزها بود، و بی اندازه تشنه ی شکنجه ی یکی از این آدمای به خاطرات پیوسته، بودم. :)


بعدا نوشت: این پُستمو که میخونم فقط میخندم :) هم از جهت کلمات مورد استفاده م که به هیچ وجه به کلمات یک موجود خوشبین فرکانس مثبتِ خوب حال نمیخورن، در حالی که در تلاشم همچین آدمی باشم! :) هم اینکه جدیدا اینو باور دارم که در روابطم در حقیقت با پروجکشنی از خودم در ارتباطم، و با این حساب اینجا من در حقیقت دارم به پروجکشنِ خودم فحش میدم یا تشنه ی شکنجه شدنشم.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.