how to be more touchable!? :))

زمان های زیادی بوده که من به جای بیان دقیق اتفاقی که افتاده یا به عبارتی، مشکلی که پیش اومده، اومدم و در نظر خودم ریشه ی این مشکل را تجزیه و تحلیل کردم، بعضا حفاری را عمیق تر کردم و به ریشه ی ریشه ی مشکل پرداختم و حتی بعضا اتفاق افتاده که عمیق تر از اینم شدم و از ناکجا آباد سر دراوردم! :)) اونموقع دیگه کسی باید کمکم میکرد تا میتونستیم مسئله را جمع کنیم و راه خروج را پیدا کنیم و برگردیم.

در تمام این موارد حسی که داشتم این بود که خیلی انتزاعیم، خیلی تو خودمم، و اینجوری کسی متوجه نمیشه من چی بگم و حتی بخواد هم نمیتونه بهم کمک یا باهام هم فکری کنه. 

اونموقع به این فکر نمیکردم که این چیزی که من با عنوان ریشه دارم پیداش میکنم، در حقیقت معنی ایست که دارم به اون اتفاق نسبت میدم و این معنی یکتا نیست. هر اتفاقی میتونه برای هر کسی معنی یا معانی متعددی داشته باشه، و چسبیدن به هر کدوم از اون معانی و جلو رفتن باهاش میتونه ما را به مقصد متفاوتی ببره.

مقصدی که پیدا کردنش بیشتر از اینکه، کمکی به حل مشکل اصلی (همون مشکلی که در ابتدا بوده) بکنه یا اصلا ارتباطی بهش داشته باشه، یه تجربه ذهنی و جستجوی ذهنیست ضمن اینکه تجزیه و تحلیل در این سطح مطمئنا خیلی پیچیده تر و گسترده تره.

میتونی با یکی از این معانی همراه بشی و به جبر مطلق برسی، و میتونی یکی دیگه ش را انتخاب کنی و به اختیار مطلق برسی

تو در ذهنت جستجویی کردی و به نتیجه ای رسیدی، حالا میتونی پا سفت کنی و اون را بر حقیقت منطبق بدونی، ولی این فقط یک تحمیله، و این تحمیل تو چیزی را در مورد حقیقت عوض نمیکنه و کاری باهاش نداره. 

مشکل اصلی تو، همون اتفاقی که افتاده بود، همچنان بر پای خودش استواره، تو میتونی هر معنی ای بهش نسبت بدی و هر نتیجه ای بگیری و نتایج تو اون اتفاق را عوض نخواهند کرد. 


تمام اینا را گفتم که بگم، این روزا که دغدغه م انتزاعی نبودن و ملموس تر بودن و از خودم بیرون اومدنه، فکر میکنم نوشته هایی بتونن منو به این هدفم برسونن، که یا یک گزارشِ بدون جهت گیری از آنچه که اتفاق افتاده باشن، یا گزارشی از تمام معانی مختلفی که ممکنه به اون اتفاق نسبت داده بشن و مقصدهایی که میتونم بهشون برسم و بیان اینکه کدوم مقصد دلخواهمه.

و میدونی، راستش فکر میکنم هر نوشته ی تحمیلی ای، بی استفاده، بی ارزش، به بن بست رسیده، و خلاف آرمان های وبلاگنویسیست. :)

الهه ۰ لایک
دوست
با فکرت موافقم.
دعوتی به وبلاگم.

بعله، با تشکر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.