آره؟ :)

از زمانی که در این باره، زیاد خوندم و شنیدم، که: "هر کس بهتره مسئولیت زندگی و تمام احساساتش را بپذیره"، و با توجه به بک گراند و نحوه ی تربیتی خونوادگیم، به عنوان تنها راه سعادت پذیرفتمش و با خودم عهد بستم که: دیگه هیچ زمان از احدی شکایت نمی کنم، کسی و چیزی را مقصر و مسئول احوالی که دارم نمی دونم و هیچ زمان حس یک قربانی را نخواهم داشت و مثل یک قربانی رفتار نخواهم کرد، در حقیقت یک تیکه ی بزرگ از وجودم را سانسور و سرکوب کردم، و مجبور شدم برای فرار از این حس ها، از همه چیز به سرعت دست بکشم. 

هر بار که انتظاری از کسی داشتم و برآورده نشد، هر بار که چیزی مال من بود و ازم گرفتنش، هر بار که دردم اومد، هر بار که به خواسته هام نرسیدم، به جای اینکه به خودم اجازه بدم غمگین بشم، عبور کنم و دوباره تلاش کنم، ترجیح دادم ناامید بشم و دست بکشم، و بیام تو خلوت خودم فلسفه ببافم و به خودم اثبات کنم که اون نیازی نبود که واقعا باید میداشتم، دلیل ناشاد بودنم اون نیست، و من میتونم بدون اون و مستقل از اون هم شاد باشم و باید باشم، در غیر اینصورت یعنی یک قربانیم، یعنی مسئولیت زندگیم را نپذیرفته ام.

فکر نکنم الان با دو تا پاراگراف، بتونم حق مطلب را ادا کنم و بتونم تمام موجودات طفلی ای که راهی شبیه این تجربه ی شکست خورده در پیش گرفته اند را ببوسم و بهشون بفهمونم که تا چه اندازه همدردم، و بگم با وجود تمام ارزشی که برای تفکرات ایده آلیستیشون قائلم ولی دارن اشتباه میرن و انتهای این راه چیزی جز پوچی و ناامیدی و دلمردگی نیست.


فقط میخوام خطاب به خودم و تمام کسایی که مثل من فکر میکنن، بگم که،ببین

ما خدا نیستیم در نتیجه بی نیاز نیستیم

خواسته ها، نیازها و هدفهامون لزوما مهم و حیاتی و گُنده و باکلاس نیستند ولی برای داشتن همون خواسته های کوچیک بچگونه ی احمقانه محقیم

تلاش کردن برای رسیدن به این خواسته ها حیات بخش، و کله خر بودن در مسیر به دست اوردنشون خودِ زندگیه :)

آدم ها قادرن ما را آزار بدن و مانع رسیدن ما به خواسته هامون بشن، و ما محقیم که ازشون ناراحت و شاکی باشیم، و به نحو موثری شکایتمون را به سمع و نظرشون برسونیم.

گاهی واقعا این بقیه ان که اجازه نمیدن ما اونی باشیم که میخواییم و به اونی که میخواییم برسیم، و ما محقیم که پیش خودمون هم باور داشته باشیم مقصر همین عوضیان.

ما محقیم که گاهی حس کنیم قربانی هستیم.


چیزی که ما محق نیستیم اینه که بخواییم تا ابد در این احوال باقی بمونیم، محق نیستیم برای همیشه وبال کس یا کسانی باشیم، محق نیستیم تا ابد و برای همه چیز شکایت کنیم، محق نیستیم همیشه ناراحت باشیم، و محق نیستیم همیشه قربانی باشیم، و البته و مهم تر از همه، محق نیستیم، شادی و عزت نفسمون را به، رسیدن به این خواسته ها و هدف های غیرحیاتی و احمقانه گره بزنیم :)

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.