just pretend you are

جریانی که توی پست قبل تعریف کردم (فارغ از اینکه جواب سوال هام چی باشه)، منو بیشتر از هر زمانی به این نتیجه میرسونه که "حتی اگه میترسم، وانمود کنم که شجاعم، که آرومم، که مومنم، که گُنده ام" و در کمال تعجب خواهم دید که همه باور خواهند کرد، جوری که شاید بعد از یه مدت این باور بقیه، باعث بشه خودمم به خودم باور داشته باشم که اوه، من همچین آدم با شهامتی بودم و خبر نداشتم :))

و فکر میکنم اتفاقا بقیه، گاها به همین نیاز دارند، به این وانمود کردنت، اونا دوست دارن تو قهرمان باشی، بزرگ باشی، در برِشون بگیری، یا شاید دوست دارند به این طریق بفهمند که تو خودتو ارزشمند میدونی و به خودت باور داری. در حالی که خودِ من از یه زمانی به بعد همیشه اصرار داشتم متواضع باشم، و متواضع بودن را با احترام گذاشتن هم ارز میدونستم. در ارتباط هام همیشه متواضعانه اجازه دادم که طرفم پشتِ رول بشینه (واضحه که منظورم معنی استعاریست)، در حالی که شاید من راننده بهتری بودم، و همچین تواضعی در حقیقت هم بی احترامی به توانایی خودم بوده و هم به درک طرفم.

نمیدونم. سخت شد :))

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.