...

از صبح منتظر یه خلوتم، که بشینم احوالی از خودم بپرسم، به حرفام گوش بدم، خواسته هامو مرور کنم، و دلیل ناراحتیمو بفهمم و اگه لازم بود اجازه ی گریه کردن به خودم بدم، بالاخره الان این خلوت جور شده و من نه دیگه در مورد احوال و ناراحت بودنم مطمئنم، نه حرفام یادم مونده و نه حس گریه ای مونده برام.


از همون صبح شنونده ی حرفای همه بوده ام و خودم هیچ نگفته ام. ارتباط من با اعضای خونواده از نظر خودم که جور متعارف و معمولی نیست، و چیزی که عجیب ترش میکنه اینه که با وجود غیر راحت بودنش، نه خودم تلاشی در جهت تصحیحش میکنم و نه انگار کسی جرئت اعتراض یا زیرسوال بردن رفتارمو داره، مگر اینکه نگرانم شده باشن که آیا افسرده ام؟ گاهی حس میکنم برای خونواده م یه معمای بزرگم، یه عضو غیرخودی و نامحرم، که حرفاشون را میشنوم و از خودم چیزی بروز نمیدم.

حقیقتش اینه که من در طی زمان تقریبا تمام خودم را در ارتباط با خونواده م سانسور کرده ام، و خب حرفی ندارم که بزنم مگر اینکه مجبور بشم، سه حالت وجود داره که مجبورم، 1-زمانی که چیزی ازم پرسیده میشه که در کمال ادب و احترام و محبت جواب خواهم داد، 2- مواقعی که باید تعارف کنم که در این مواقع بسیار خجالتی و منفعلانه عمل میکنم، 3- زمانی که سوال فنی داشته باشم که همچنان مودبم و دقیق و موشکاف :)

و خب الان که فکر میکنم من جز با دوستانی که حس میکنم میتونم باهاشون عمیقا در ارتباط باشم، با بقیه همین اندازه زیادی مودب و  محترم و محافظه کارم، و همه هم همین اندازه باهام محتاطند، مبادا چیزی بگن من قضاوتشون کنم :)


نمیدونم انتظار بهتر شدن کدوم بُعدِ ارتباطاتمو میتونم داشته باشم و چه تلاشی باید براش بکنم؟

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.