...

اینکه کسی با وجود اینکه بحث، بحثِ بهتر شدن زندگی و احوال خودشه، اینهمه تلاش کنه که از خودش و تصمیم ها و روندی که برای زندگیش در پیش گرفته دفاع کنه، و اصرار داشته باشه که خودش بی عیب و نقصه و اگه زندگی اونجوری نیست که میخواد، مقصر یه سری آدم دیگه ن، اصلا برام قابل درک نیست.

گیریم که همه قبول کردن که تو و تمام کارها و تصمیم هات عالی بوده اند و مشکلی اگه تو زندگیت هست از بقیه ست، ولی واقعا اینه چیزی که تو میخوای؟ قبول ناتوانی خودت در عوض کردن زندگیت؟


+ولی چیزی که برام جالبه اینه که من در مقابل این ابناء بشر و طرز فکر فلج کننده شون، از شدت عصبانیتت دیوانه میشم و نمیدونم چرا؟ هر چقدر هم به خودم میگم بابا به تو ربطی نداره، زندگی خودشه، میخواد تو لجن دست و پا بزنه، تو را سننه؟ بی فایده ست.

حس میکنم یه جایی اون ته اعماقم، نیاز داشته ام گاهی دیگران را مقصر بدونم و چون این اجازه را هیچ زمان به خودم نداده ام، عقده ای شدم :)) و الان وادادگی این جماعت اینهمه برام ثقیله.

++یاد یه جریان تقریبا مشابه افتادم، برادرزاده ی 6 ساله م، راه که میره همینجور وحشی بازی درمیاره و خودشو میکوبه به در و دیوار و زمین، و وقتی باهاش باشی همینطور صدای آخ و وایِ ش بلنده که آخ آخ پام، وای دستم، وای شصتم وای فلان جام، و هر بار منتظر عکس العملت میمونه، و تو هر بار باید ناز بکشی و ازش بپرسی آخ عزیزم، کجات درد کرد، ببینم؟ در حالی که می دونی خودش به عمد این درد را باعث شده! این خیلی رو اعصابه.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.