...

همیشه این چیزی که هستم را کم و شرم آور و قدیمی و بدیهی دیده ام و تو ذهنم نادیده ش گرفته ام، سرکوبش کرده ام و تلاش کرده ام که کسی هم نبیندش و در عوض چشم دوخته ام به اونی که دلم میخواد باشم،  اونی که اگه بهش برسم دیگه به خودم اجازه ی دیده شدن خواهم داد. و اگرچه اون لعنتی همیشه کیلومتر ها ازم جلوتر بوده، من همیشه اونو بیشتر از خودم میشناختم، تو تست های روانشناسی، همیشه میدونستم میخوام چجوری باشم ولی نمیدونستم الان چجوری هستم... این روزها که میبینم چقدر خشمگین و خشنم گاها، و فقط در صورتی عشق را حس میکنم که بهم اجازه داده بشه "هالک" باشم، گاهی با خودم فکر میکنم شاید اگه این دویدن همیشگی برای رسیدن به اونی که بهش نمیرسم را بس کنم، و یه مقدار اینی که هستم را بشناسم و هر چند غیر جذاب یا دوست نداشتنی، بهش اجازه ی دیده شدن بدم، اینقدر تو ذهنم همش در حال لت و پار کردن ملت نباشم. 


+گوشی جدید بعد از یک ماه و نیمی که از زمان سفارش دادنش میگذره، به دستم رسیده و من فهمیدم هنوز کاملا نهیلیست نیستم و چیزهایی وجود دارند که خوشحالم کنند اگر چه تو ذهنم آنچنان خوشحال کننده به نظر نمیان. :) اینم فکر کنم از نتایج ندیدن و نشناختن خودِ الانم هست، من فقط اون خودی را میشناسم که به اشراق رسیده و آنچنان در عشق و سرور غرقه که عمرا گوشی جدید به چشمش بیاد :))


+فکرشو هم نمیکردم اینهمه چرت و پرت تو این آدرس اختصاصی که قرار بود مطالبی ارزشمند با هویتی واقعی را در بربگیره، بنویسم :))

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.