shut up, shut up, shut up

+هیچ چیزی بیشتر از اینکه عزیزانم فکر میکنن با غر زدن و ابراز نگرانی و برانگیختن عذاب وجدان در وجود من، دارن کاری قهرمانانه و حامیانه در حق من میکنن، عصبانیم نمیکنه. منی که این روزا ژولیده و ناامید و ساکتم و تنها انتظارم ازشون اینه که دهنشون را ببندن.


++چند روز پیش در کمال ناباوری کشف کردم که، عه، ببین، من حتی در خلوت خودم هم خودمو سانسور میکنم و در حضور خودم هم معذب و منقبضم، به خودم هم نمی تونم پناه ببرم و تنها عامل این پدیده را در داشتن یه خونواده ی غیرحامی و رو اعصاب دیدم، که همون اندازه که عاشقشونم همون اندازه هم ازشون متنفر و عصبانیم.


+++میدونی چی ناامیدم میکنه؟ اینکه هر حرکتی که تا به حال کردم، زندگی را برام سخت تر کرده. من مرد روزای سخت نیستم خداجونم، چرا این نمیره تو مخت؟ من میخوام تن پروری و تنبلی را انتخاب کنم، روشنه؟ سوختنِ بعدش را هم می پذیرم.

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.