before sunrise

در پیِ دیدن یک کلیپ عاشقانه و شاید خنده دار که اونموقع نمیدونستم یکی از سکانس های فیلمه و دوستم بهم گفت، و بعد تایید و پیشنهاد همون دوستم، فیلم before sunrise را دیدم. دونستن اینکه یه فیلم عاشقانه ست، باعث میشه خیالم راحت بشه از اینکه دیدن فیلم شامل ساعاتِ سخت پر از ایده و یادگیری و منفجر شدن مغزم با دیالوگ های الهام بخش نیست، و در نتیجه میتونم زودتر و راحت تر و بدون مقدمه و آمادگی شروعش کنم و ببنمش و تموم بشه :) البته احتمالا یکی دیگه از دلایلی که فیلمای عاشقانه و رومانتیک را یه خرده آبکی می بینم به خاطر اینکه از نقد فیلم و بررسی فیلم به عنوان یک اثر هنری چیزی سر درنمیارم، و به طرز شاید مبتذلی فقط اصرار دارم از فیلم ها درسِ زندگی بگیرم و خب فیلم های عاشقانه، تا به حال که آنچنان در تدریس زندگی بهم موفق عمل نکرده اند.

در مورد فیلم، میتونم بگم یه فیلم ملو ی خوب بود :) البته شاید بهتره نظرات کُلی مو نگه دارم برای بعد از اینکه سه گانه ش را کامل دیدم. به قول رفیقم هنوز هیچی ازش ندیدم که :)

چیزی که در مورد فیلم دوست داشتم و توجهمو جلب کرد، این بود که حرفای دختره و پسره طبق معمول تمام فیلم هایی که تا به حال دیدم، آنچنان پروفشنال و پرفکت و برگرفته از کلی مطالعه و تجربه نبود، و این با وجود اینکه در ابتدا به نظرم لوس بود، ولی همه چیزو قابل باورتر میکرد، باور میکردی که بچه های کم سن و سالی هستند و با وجود اینکه موقع حرف زدن و گفتن از ایده ها و نظراتشون سعی میکنن با اعتماد به نفس باشن، یا شایدم واقعا زیاد اعتماد به نفس دارن و این از حماقتشون سرچشمه گرفته، ولی ایده ها و نظرات محکم و شاید مهمی ندارن، صرفا دارن حرف میزنن، چرت و پرت میگن... و خب میدونی حسِ اینکه دوست داشتنِ کسی میتونه به همین راحتی اتفاق بیفته، بدون اینکه طرفت واقعا یک شخصیت خاصِ اعجوبه باشه. دلخواهه، بخصوص برای آدمای کمالطلب، آدمایی که هیچ جوره خودشون را لایق دوست داشتن نمی بینن، یا آدمایی که حس میکنن عشق واقعا یه چیز ماوراییست و برای آدمای ماورایی اتفاق میفته.



+برای انتخاب کلمه ی کلیدی برای این پست بین "فیلم" خالی، "معرفی یا پیشنهاد فیلم" و "فیلم هایی که می بینم" مرددم.  فکر کنم همون "فیلم هایی که می بینم" کلمه ی کلیدی مناسب تری باشه، هوم؟


بعدا نوشت: خب طبق این نقد (نمیدونم اسمش نقده یا هر چیز دیگه)، به نظر میرسه چیزی که من بهش توجه کردم، ویژگی شاخص این فیلم بوده و تصادفی اتفاق نیفتاده و صرفا برداشت من نبوده :)

الهه ۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
"عبور کردن" حسی ست که موقع نوشتن تجربه ش می کنم، عبور کردن از چیزی که در حال حاضر فکر میکنم، میدونم، باور دارم، یاد گرفته ام، یا انجام میدم، عبور کردن از اینی که الان هستم.